تبليغاتX

***

* ღ♥ღ.•*'*•. در قلمرو عشق .•*'*•..ღ♥ღ
‏ وتوكَّل عَلَى اللَّهِ وكَفَى بِاللَّهِ وكيلا ‏(و بر خدا توكّل كن همين بس كه خدا، حافظ باشد) احزاب3

 

در قلمرو عشق 

" ترس از خداوند "

زمانی که آدم و حوا اولین بار از درخت ممنوعه در بهشت خوردند، واقعه ای رخ داد که من و شما نیازی به تداوم بخشیدن به آن نداریم.

عملی که ما با ارادۀ آزاد خود می توانیم مرتکب آن نشویم، و حتی تحت شدیدترین و یا ماهرانه ترین وسوسه های شیطان نیز در برابر آن مقاومت نماییم. چرا که خدا، هدیه دیگری برای ما تدارک دیده است که محکم ترین حفاظ ممکن علیه گناه در جهان است یعنی "ترس از خداوند". پیش از آن که در این باره بیشتر صحبت کنم مایلم شما نیز در دعای زیر به من بپیوندید:

( خداوندا، مهربانا، در حضور تو آرام میگیریم و اعلام می کنیم که تو، تنها خدای این عالم، حاکم این جهان، قادر مطلق و زمامدار بی چون و چرای خلقت هستی. در حالی که به قدوسیت مهیب و جلال عظیم تو می اندیشیم و در قدرت بی کران و حاکمیت مطلق تو تأمل و  تعمق می کنیم، ترس ترا در دل خود جای می دهیم، ترسی آکنده از عشق و احترام.

ترا به دلیل شخصیت بی نقص، حکمت بی پایان، و عدالت مطلقت ستایش می کنیم و به خاطر رحمت جاودان، فیض بی همتا، و خشم عظیم تو در برابر گناه، تو را میپرستیم.

در دل خود سر تعظیم فرود می آوریم و در حالی که زیبایی خیره کننده و شخصیت جذاب تو را می ستاییم در برابر تو زانو میزنیم و اعتراف می کنیم که بزرگترین نیاز ما دستیابی به دوستی صمیمانه با وجود تو و محبت پیمایش ناپذیر توست. از تو فروتنانه می خواهیم که این نیاز را در ما ببینی.

دعای ما این است که: طریق خود را به ما بیاموز تا ترا بشناسیم و در حضور تو فیض یابیم. از تو سپاسگزاریم که درخواستهای صادقانه و قلبی ما را پاسخ خواهی داد، ای خالق دوستی و محبت.)

 

"ترس از خداوند" بی تردید یکی از طریق های نزدیکی به اوست.

 

پیش از هر چیز ما باید در یابیم "ترس از خداوند" چیست تا بتوانیم درک صحیحی از آن بدست آوریم. زمانی که این عبارت را میشنویم ممکن است برداشتهای متفاوت و گاهی نادرست در ذهن ما نقش ببندد. منظور من از طرح این عبارت ایجاد وحشت و هراس در دلهای شما نسبت به خداوند نیست زیرا به یقین می دانم که او ما را برای عبادت، شادی و دوستی با خود آفریده است.

این واقعیت، یعنی درک صحیح دیدگاه خدا نسبت به گناه در مفهوم وسیع و فراگیر آن، "ترس از خداوند" است. ما هر چه بیشتر در مورد قدوسیت خدا تأمل و تعمق کنیم، بیشتر شدت بیزاری او را از گناه درک خواهیم نمود. خداوند گناه را خوش ندارد و به همین دلیل به هیچ وجه با آن سازش نمی کند، چرا که گناه مغایر با ذات قدوس اوست. او که ما را آفریده است و اشتیاق دارد تا ما را به همان رابطه صمیمانه ای که در بهشت با او داشتیم بازگرداند. بنابراین درک این مطلب که بیزاری از گناه چه معنایی دارد مهمترین اصل برای درک این واقعیت است.

مطمئن باشید از آنجا که خدا عادل است، هرگز بی آنکه وسایل لازم جهت نیل به مقاصد الهی اش را برای ما تدارک ببیند، از جنبه ی اطاعت انتظاری از ما ندارد .

این امر که در حال حاظر زندگی مقدسی نداریم یا مقدس بودن چه اندازه برای ما مشکل به نظر می رسد موضوع اصلی نیست. اگر ما زندگی خود را وقف خداوند کنیم، او قطعاً با نیم نگاهی به  درون قلب ما و شدت سرسپردگی ما، ما را در مسیر پاکی و قدوسیت قرار خواهد داد.

 او هرگز چیزی را از ما نمی خواهد که قادر به انجامش نباشیم.

 چنانچه در برداشتن هر گام، مطیع او باشیم، حیات پاک مد نظر او در ما نیز تجلی خواهد یافت. زیرا اطاعت اولین ثمره عشق و ایمان خالصانه است.

او از ما می خواهد تا در عظمت وجودی تعمق کنیم که فقط او شایسته و سزاوار پرستش است، وجودی که همیشه بوده، هست و همچنان کامل، خواهد بود و هیچ راه دیگری برای توصیف آن وجود ندارد جز، تجربه عمیق در دوستی صمیمانه با او. در دوستی صمیمانه با او ثمره ی چنین کلامی روح و روانی آرام را برای ما از طرف خداوند به هدیه می آورد و زینت بخش این دوستی ست:

خداوندا مهربانا

تو نور راه من هستی

تو قوت من هستی

تو ملجاء و پناه من هستی

تو حافظ من هستی

 تو رهاننده من هستی

تو حاکم، فرمانروا، و خداوند من هستی

تو معبود و محبوب من هستی

من از آن تو، و تو از آن من هستی!

تکرار این عبارات قلب ما را روشن و لبریز از عشق و پرستش نسبت به او می سازد. بدین طریق خود را در مسیر شفا و تجربه ای نو قرار خواهیم داد. تجربه قرار گرفتن در آغوش گرم، مهربان، آگاه و قدرتمند خالق هستی تا هرگونه که مایل است سُکان کشتی طوفان زده ی حیات ما را به سوی زیباترین، آرامبخش ترین و مقدس ترین تقدیر ها سوق دهد.

"ترس از خداوند" بدین معناست که با احترام و شگفتی در برابر قدرت لایتناهی و حاکمیت برتر وجودی بایستیم و تعمق کنیم که تنها به وسیله کلام خویش، جهان را از عدم به هستی آورد. امروز نیز این جهان عیناً با همان کلام قدرتمند کماکان بر پا نگه داشته شده است. خداوند تنها با کلام خویش آسمان و زمین را آفرید، آن را نگه داشته و می دارد، و در زمان معین با نابود کردن همه زشتی های آن، جهانی تازه را باز می آفریند، این است قدرت حقیقی، قدرت مطلق، قدرت خدا!

 

در قلمرو عشق 

خدایا ! ای سراسر آغوش گرم مهربانی!

من بسیار سرگردان بوده ام

من مدتی مدید سرگردان بوده ام

خدایا از قلمرو تو بسیار دورافتاده بوده ام

 

به سوی تو می آیم

خسته و با کوله باری سنگین

هرچند لبریز از تقصیر و گناه،

مالامال از ضعف و کاستی.

به سوی تو می آیم

همان گونه که هستم.

 

ولی تو

مرا بپذیر

و آنگونه که میخواهی بساز.

 

مرا بساز،

شکل بده و بتراش

چنان که شرمسار تو نباشم.

 

من شکایتی نخواهم کرد

من خواست تو را می پذیرم

و در همه ی فراز و نشیب ها و تغییرات زندگی تسلیم تقدیر تو خواهم بود.

 

خداوندا، بهترینم!

تقدیرم را زیبا بنویس

بازگشتم را آسان و مسیرم را نورانی بگردان

 

در قلمرو عشق

 

 


برچسب‌ها: دوستی صمیمانه, بهترینم, ترس از خداوند, خداوند, عشق, زیبا, هستی, زیبای هستی, ترس, مقدس ترین, ستایش
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

 

( نامه ای به عزیزترین وجود، که اشتباه های بچه گانه یمان استوار ترین کاخ های رویاها و عشقمان را به ویرانه های جدایی تبدیل کرد.

یکشنبه بیست و هفتم مرداد سال نود  27 / 6 / 1390 –  ساعت 3:4۵ بامداد با ذهن، احساس و روح و روانی پریشان،

هدف از این نوشته : معذرت خواهی  و ابراز عشق هر چند که بی نتیجه باشد.)

** از رهگذرهای عزیز خواهش می کنم این نامه و دردودل رو که به بهترینم تقدیم می کنم کپی برداری نکنن. این متن به هیچ وجه از جایی کپی نشده و اونو از عنوانش تاآخرش،  برآمده از ته دل و در سکوت غربت شب  واسه بهترینم نوشتم

فقط بخونین و واسه این رهگذر دلباخته دعا کنین.

در قلمرو عشق

 

درقلمرو عشق

 

 در قلمرو عشق

می خواهم از تو بنویسم

از تو با عشق، از تو با غم، از تو و خاطره های تو

از تو با بغض، از تو با تکرار زمزمه های صدایت در دل، از تو با نگاه های زیبایت

باورم شده که دیگر نیستی، باورم شد که دیگر خیالت، صدایت و نگاهت سوی من نیست

با تو می گویم ای نازنین

با بغض، با دلی لرزان، با چشمی گریان و با نا امیدی تام به نگاهت، با نظاره به ویرانه های خاطره ها، با رویای پیوستن به مرده ها، با سکوتی سراسر فریاد، با رویایی سراسر خیال، با دستانی سرد، با جسمی بی حس،

با تو می گویم از ماورای عشق، با تو می گویم از نهان دل

با تو می گویم که شاید در خاطرت بمانم، با تو می گویم که شاید بخوانی و بدانی

با تو می گویم که شاید لحظه ای وجود نازنینت را در قلمرو این دل حس کنی

بخوان، بخوان که این از بی نهایت عشق و یکرنگی روان است

هر وقت که به گذشته ها فکر می کنم، هر چی به عشق فکر می کنم، هر وقت نگاه ها وصدای زیبایت، هر وقت خاطره های با تو بودن برایم تکرار می شود، حتی هر وقت جروبحث ها و بدوبیرا گفتن های بچه گانه یمان از نهانخانه ی ذهنم عبور می کند، باز بیشتر از گذشته عاشق وجودت می شوم

آرزو می کنم ای کاش که آن همه احساس و عشق با دروغها و جروبحث های دوطرفه به خاکستر تبدیل نمی شد.

آرزو می کنم ای کاش همدیگر را بیشتر درک می کردیم

ای کاش می توانستیم در زمان زیباترین خاطره ها، زیباترین کنترل را بر این ارتباط داشتیم، کاش می شد که به گذشته های نه چندان دور برگشت،

ای کاش، ای کاش و هزاران ای کاش دیگر

کاش کنارم بودی که بغضم را، آهم را، افسوسم را، سیل اشکهایم را و آغوش رویاهایم را می دیدی

کاش می شد که دوباره کنار هم باشیم، کاش می شد که رویایی ترین احساس عشق را باهم بسازیم.

کاش می شد به گذشته برگشت و تمامی اشتباهات و سوء تفاهم ها و دروغ های بچه گانه ی بین من و تو را از برگه های زمان بیرون کشید و آن را با قلمی از عقل و جوهری از عشق با زیباترین لغات بازنویسی کرد.

کاش می شد که دوباره باهم باشیم

ولی هزاران افسوس که همدیگر رودرک نکردیم.

 

نمیدونم الآن نگاهت، صدایت، دلت؛ احساست و وجودت با کیه،

نمیدونم که من چقدر رهگذر رویاهاتم.

خیلی وقت بود که ازت بی خبر بودم و هنوز هم هستم

از وقتی که اون تماس آخر رو باهات گرفتن و بد قولی کردی و به مادرت هم جریان رو گفتی، از اون وقت مطمئن شدم که خیلی وقته بهم فکر نمیکنی و ازم متنفری و کسی دیگه جای رویاهای با تو بودنم رو گرفته. امیدوارم هرکس که هست لیاقت با تو بودن رو داشته باشه و بتونه تو رو به اوج خوشبختی ببره.

حقیقتش خیلی وقت بود که می خواستم باهات صحبت کنم که اشتباهات، دروغ ها و سوء تفاهم های گذشته رو با عقل، منطق و عشق بر طرف کنیم،

حتی آخرین بار که ترم تابستانی توی دانشگاه دیدمت، وقتی از کنارم رد شدی خواستم صدات بزنم که ای عزیزترینم یه لحظه به حرفام گوش بده، ولی یاد و خاطره ی دعواهامون بدجوری من رو ترسونده و ویران کرده بود. نمی تونستم احساسم رو با زبان بیان کنم.

همیشه خاطره ها، صدا و نگاهت باهام بود

اصلاً نفهمیدم این پنج سال جدایی چطوری گذشت.

هر وقت کوچکترین یادگار از تو برام تکرار میشه بغضی سراسر افسوس و ناامیدی کل وجودم رو میگیره.

افسوس که دیگر نه صدایت با من، نه نگاهت سوی من و نه دستانت در دست من است.

این نامه رو نوشتم که شاید روزگاری یکی از رهگذران این قلمرو باشی.

خواستم بدونی که همیشه رویاها و خاطره هایت با من خواهد بود،

خواستم بابت سهم خودم از عوامل جدایی از تو معذرت خواهی کنم.

اواخر ارتباطمون به خاطر دروغهای تو منم خیلی دروغها بهت گفتم ( که کاملاً اشتباه کرده بودم ) فقط به خاطر اینکه بدونی که دروغهات چه بلایی سر من آورده، دروغهایی بهت می گفتم که روحیه ات رو کاملاً خراب می کرد، ارتباطهای دروغینی رو از خودم با یه سری دختر پسرا ساخته بودم و پیش تو مطرح می کردم که تو هم دروغ ها و کرده های خودت رو درک کنی، اسم یه سری دختر پسرا رو می آوردم و از ارتباط خودم با اونا بحث می کردم که درک کنی چه بلایی سر احساسات من آوردی،هر چند که یه سری از اعمال تو در ظاهر نبود بلکه حقیقت داشت.

در هر صورت هر چه که بود به ناخوشی گذشت، کاش این بلا رو سر همدیگه نمی آوردیم.

این تماس آخر رو که گفتم از طریق همکار پدرت باهات برقرار کنن، به قصد مزاحمت نبود،

چون من همیشه با رویاها و خاطره های تو زندگی می کردم واسه همین احساسم بهم می گفت که شاید تو هم هنوز منو دوست داری ولی . . .    .

با دنیایی سرشار از عشق و احساس و بعد از مشورت و دعا با خدایم این اقدام رو کردم.

بارها نماز استخاره خوندم، بارها در سجده ی نمازهایم و در زیباترین لحظاتم، بارها در سکوت غربت شبهای رمضان و در فراسوی نزدیکی و دردودلم با خدا، باهاش در مورد تو مشورت کردم. هر روز که جلو می رفت بیشتر ترغیب می شدم که بگم باهات تماس بگیرن.

آخرش دل رو زدم به دریا و جوابش اون شد که خودت میدونی.

از خدا می خوام هر جا که هستی، با هر نوع احساس، با هر مقام و با هرکس، تو رو خوشبخت کنه. ازش می خوام که تو رو جزو بهترین دوستای خودش قرار بده. امیدوارم یک زندگی سراسر ایمان و خوشی داشته باشی، مرگ و نشرت هم بر پایه ی ایمان و دوستی خدا باشه.

من در این تماس آخر با تمام وجود اومدم که عشق و منطق هردومون رو کنار هم بذاریم و همه چی رو درست کنیم ولی تو دیگه نبودی و من با تمام رویاها و خاطره ها تنها موندم.

این است سرنوشت من شاید

شاید ترانه ی زندگی را تقدیراً بی تو می خوانم

ولی در فراسوی قلمرو عشقم با خدا، تمنای وصال تو را دارم

ایمان دارم که ما را به هم خواهد رساند یا در این دنیا یا در دیگر جهان

 

همیشه آرزوی بودن تو را با خدا و همراهی خدا را با تو دارم.

لحظه هایت آرام نازنین،

خدایت به همراه.

 در قلمرو عشق

در قلمرو عشق

 

تا فراسوی قلمرو عشق دوستت دارم

 

در قلمرو عشق

 

 إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ‏ 

Surely private conference is only of Ash-Shaytan, that the ones who have believed may feel grieved; and he will not harm them anything, except by the permission of Allah, and only in Allah then let the believers put their trust.

‏ نجوا تنها از ناحيه اهريمن ( شیطان )  است و مي‌خواهد مؤمنان را غمگين و اندوهناك سازد ! اما هيچ زياني نمي‌تواند بديشان برساند مگر اين كه اجازه خدا در ميان باشد .

 پس مؤمنان بايد فقط به خدا توكل كنند و بس . ‏

مجادله - ۱۰ 

در قلمرو عشق

 

مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ‏

In no way is there an affliction that afflicts in the earth or in yourselves, except ( that ) it is in a Book even before We initiated it- surely that is easy for Allah

 

هيچ رخدادي در زمين به وقوع نمي‌پيوندد ، يا به شما دست نمي‌دهد ، مگر اين كه پيش از آفرينش زمين و خود شما ، در كتاب بزرگ و مهمي ( به نام لوح محفوظ ، ثبت و ضبط ) بوده است ، و اين كار براي خدا ساده و آسان است . ‏

حدید - ۲۲

در قلمرو عشق

 

مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ‏

In no way is there any affliction that afflicts, except it be by the permission of Allah. And whoever believes in Allah, He will guide his heart; and Allah is Ever-knowing of everything

هيچ واقعه و حادثه‌اي جز به فرمان و اجازه خدا رخ نمي‌دهد ، و هر كس كه به خدا ايمان داشته باشد ، خدا دل او را ( به ثبات و آرامش ، و خوشنودي به قضا و قدر الهي مي‌رساند و ) رهنمود مي‌گرداند ، و خداوند از هر چيزي كاملاً آگاه است . ‏

تغابن - ۱۱

در قلمرو عشق 

خدایا، مهربانا

قلبم تشنه ی نور

وعشق توست!

هر روز در افکار و آرزوهایم

به سوی من بیا.

در رویاهایم، در خنده ی نشسته بر لبانم

و در اشک چشمانم به سوی من بیا.

در عبادت و کارم، در زندگی و مرگم،

به سوی من بیا.

تو با من باش با رحمت و عشقتت.

 

در قلمرو عشق

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

 

در لایتناهی حیات آنجا که ساکنم همه چیز عالی و کامل و تمام عیار است.

 

من به قدرتی اعتقاد دارم که بسی از من عظیمتر است و در هر لحظه در من و در هستی جریان دارد.

 

من با این آگاهی که تنها یک عقل بر این عالم حاکم است،

خود را به روی حکمت درون می گشایم.

 

همه ی پاسخ ها و چاره ها و شفاها و آفرینش های تازه از این یگانه عقل می آید.

 

من با وقوف به اینکه هر آنچه که باید بدانم بر من آشکار خواهد شد،

و هر آنچه که بدان نیازمندم،

در زمان و مکان و به شیوه ی درست نزدم می آید،

به این قدرت و به این عقل اعتماد می کنم.

 

در جهانم همه چیز نیکوست.



دوستان قصد دارم این چند روز آینده شروع کنم به خوندن واسه ارشد،

ولی یه سورپرایز واستون داشتم، دعا کنین که قبل از خوندن واسه ارشد جور بشه.

البته شروع کرده بودم واسه ارشد ولی به شدت تصادف کردم و حدود یک ماه میشه که درس نخوندم.

خدا رو صد هزار مرتبه شکر می کنم که از اون تصادف جون سالم به در بردم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

با سلام خدمت شما دوست عزیز رهگذر.

اگه خدا بخواد بعد از این چند سال، از سیزدهم شهریور ( 13/6/1390 ) یه خونه تکانی می کنیم.


امیدوارم مدتی رو که از این به بعد اینجا اتراق می کنید مایه ی آرامش روح و روان شما دوست عزیز قرار بگیره.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

 
 
 
مطلب آتي: درد و دلي با بهترينم
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

خداوندا تويي كه بهتريني

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

 

با سلام.

از شما دوستان عزیز خواهش می کنم که کتابها و فایلهایی رو که دانلود میکنید با دقت کامل بخونید و لینک وبلاگ رو هم برای دوستان و آشنایان خودتون بفرستین.

 در قلمرو عشق

احتراماً و با عرض معذرت، به دلیل .... این مطلب از قلمرو حذف و به جاش این عکس گذاشته شد. هر وقت بهش نگاه می کنم آرامش عمیقی سراسر وجودم رو می گیره. خوب بهش توجه کنین و ببینید که

با چه حس زیبایی وارد قلمرو عشق شده.

در قلمرو عشق

 

در قلمرو عشق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

 انشا الله اگه عمری باقی بود در این مورد مطالب زیادی رو واسه رهگذران عزیز درج می کنیم که به اذن خدا در آن تعقل صورت بگیره و معبودمان ما را از قلیل ذاکران و شاکران قرار بده  و باعث تولد دوباره ی حجاب ، شرم ، حیا و غیرت در میان اهل دلان شود .

 

                                          رهگذر مشغول کار است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

سلام

وبلاگ به زودی فعاليت خود را با مسائل عرفاني ، معنوی ، مذهبی ،عاشقانه ادامه خواهد داد .

 فعلا يا حق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

  

در قلمرو عشق

 

                      در قلمرو عشق

 

شبي غمگين شبي باراني وسرد

                                               مرا در غربت فردا رها كرد

دلم در حسرت ديدار او ماند

                                                مرا چشم انتظار كوچه ها كرد

تمام هستي ام بود و ندانست

                                                كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد

و او هرگز شكستم را نفهميد

                                          اگر چه تا ته دنيا صدا كرد

 

در قلمرو عشق

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

در قلمرو عشق

در قلمرو عشق

دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشين باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشيد
قرعه کار به نام من ديوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

شکر ايزد که ميان من و او صلح افتاد
صوفيان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نيست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

در قلمرو عشق

 

يا حق


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

 

 

در کارگه کوزه‌گري رفتم دوش       ديدم دو هزار کوزه گويا و خموش 
ناگاه يکي کوزه برآورد خروش      کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش 

در قلمرو عشق

چون حاصل آدمی در اين شورستان     جز خوردن غصه نيست تا کندن جان 
خرم دل آنکه زين جهان زود برفت     و آسوده کسی که خود نيامد به جهان

در قلمرو عشق

از تن چو برفت جان پاک من و تو      خشتي دو نهند بر مغاک من و تو 
و آنگاه براي خشت گور دگران       در کالبدي کشند خاک من و تو 

در قلمرو عشق
اکنون که گل سعادتت پربار است         دست تو ز جام می چرا بيکار است 
می‌خور که زمانه دشمنی غدار است           دريافتن روز چنين دشوار است        

در قلمرو عشق

اين يکد و سه روز نوبت عمر گذشت        چون آب بجويبار و چون باد بدشت           
هرگز غم دو روز مرا ياد نگشت        روزي که نيامده‌ست و روزي که گذشت   

در قلمرو عشق 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  | 

 

در قلمرو عشق

 

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من

در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه

من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم

پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم

پر طبل تر از حیات
من
مرگ را
سرودی کردم

در قلمرو عشق

با شما هایم ای اسطوره های  قصر ماتم....!


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩.•*'*•. رهگذر .•*'*•.۩۞۩  |